مروارید اندیشه

این وبلاگ تصمیم دارد با بنیه کارشناسی و کمک مجموعه ای از کارشناسان خبره و اندیشمندان، توانمندیهای ویژه و منحصر به فرد را با بیان علمی و کارشناسی در حوزه شهرستان کمیجان به تصویر کشیده و منعکس نماید.

       

   یک خاطره و یک عبرت:

        در سال 68 که در دانشگاه بوعلی همدان تحصیل میکردم ،حد فاصل کمیجان و همدان را گاها ازمسیر کمیجان-اراک-ملایر -همدان   و گاهی از مسیر کمیجان-قهاوند-همدان تردد مبکردم ،گاهی مقداری از مسافت مسیر دوم را بدلیل  شوسه بودن جاده پیاده،قسمتی را با موتور سوار،فاصله ای را با وانت،کامیون وتراکتور در زمستان و تابستان ،گرما و سرما ، شب و روز  بمدت چهار سال طی میکردم ،کرایه معمول 50 تومان روزانه و00 2 تومان در شب بود و عموما"با رانندها موقع کرایه دادن مشغول بحث بودبم که :راننده میگفت 200تومان کم است و من میگفتم چه خبره !

       در یک شب سرد و برف و کولاک زمستانی با مینی بوس رسیدم به قهاوند(فاصله تا کمیجان حدود 40کیلومتر)و از آنجا در تاریکی و برف و کولاک راه افتادم  به سه راهی دشته وبویاقچی رسیده بودم دیدم که یک کامیون ده تن می آید ،دست بلند کردم توقف  و مرا سوار کرد ،ازمن پرسید توی این سرما و این وقت شب از کجا می آیی و به کجا میروی ؟ گفتم از همدان می آیم و به کمیجان میروم،گفت چه کاره هستی گفتم دانشجو.منهم از او پرسیدم ،گفت بارم شیشه است از همدان به قم میروم،قیافه اش به برادرا ن کرد اهل سنت  سنندج میخورد پرسیدم  اهل کجا هستید و مذهبتان چیست ؟گفت از ارامنه ارومیه هستم. نزدیک ساعت11.5شب رسیدیم به پمپ بنزین کمیجان، 200 تومان از جیبم در آوردم کرایه را پرداخت کنم گفت بگذار جیبت،تو درس را برای خودت نمیخوانی برای من و جامعه درس میخوانی نه اینکه من و جامعه نباید از تحصیل کنندگان علم پولی نگیریم بلکه باید بابت جبران قسمتی از مشقات تحصیل شما پولی هم به شما بدهیم!  تعارف کردم و گفتم خسته اید ،کلبه ای محقر هست  افتخاردهید شب را استراحت کنید و فرد ا

 انشاا... راه بیافتید، قبول نکردند و خداحافظی ،تشکر و بدرقه ا ش کردم، در انجا احساس کردم که این آقا طالبان علم  و ارزش دانش را چقدر با معرفت و زیبا درک و عمل میکند   حال بعد از 25 سال هنوز این سوال برایم مطرح است که:فکر این آقا صحیح است یا ما که در اداره که پستی که شرایط احرازش درجه کارشناسی و مثلاکارشناس شهرسازی و برنامه ریزی باید باشد دیپلم و یا کمتر ویا رشته غیر مرتیط ویا افرادیکه با استفاده از ساعت کار اداری و حقوق میخواهند شرایط خود را را با پست وفق بدهند به کار میگماریم؟از خودم میپرسیدم و با خودم دد دل میکردم که:خدایا چرا من باید با این دشواریها در سرما و گرما وطی مسافتهای زیاد و با مشکلات مالی،گرسنگی و تشنگی و سختگیری اساتید در ندادن و ارفاق نکردن حتی یکصدم نمره درس بخوانم و دیگران در شرایطی کاملا متضاد:با استفاده از ساعت کار اداری،حقوئ و مزایای بالا،غذای خوب و رایگان بدون تحمل ذره ای سرما و گرما فضای مجهز به چیلر و کولر گازی،سزویس ایاب و ذهاب رایگان،نمره نه گرمی بلکه کیلویی،حتی مواقعی بدون حضور در کلاس درس ویا تقلب آزادو یاopenbook، همه اینها را شاهد بودم و خدا هم شاهد است که این تفاوتها وجود دارد  -کتمان نکنیم و سر خئدمان هم کلاه نگذاریم-خودم را قانع میکردم که:من عاشق هستم،مسئله عاشق با دیگران تفاوت دارد،عشق با رفاه طلبی و تقلب نمیشود،اصلا عاشق در کوره سختیها و مشقات آب دیده میشوداگر در سرجلسه امتحانی تقلب آزاد -openbook- هم رسما داده شود او ازاین فرصت استفاده نمیکند  چراکه میخواهد دانش خود را بسنجد! و از طرفی میگفتم این ظرفیت را من دارم شاید دیگران نداشته باشند ،در آنصورت این نا برابری را چگونه میتوان توجیه کرد ؟آیا این مصداق آن روایت نیست که زمان حضرت امیر(ع) عده ای خلخال از  پای زن یهودیه در مدینه  در میاورند و این حبر به حضرتش میرسد و میفرماید اگر علی از این ظلم جان از قالب تهی کند تعجبی ندارد ،نیست؟با این تفات که در آنجا  به یکنفر ...

تاریخ ارسال: دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:01 ب.ظ | نویسنده: احمد آزادنیا | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد